تبليغاتX
ღ♥ღسنگ صبورღ♥ღ
ღ♥ღسنگ صبورღ♥ღ
Beyond the seas there is a town

 

The millstone may break down
but the river continues its course to the sea


 یکی محبت می کنه و یکی ناز اونی که ناز می کنه همیشه محبت می بینه ولی اونی که محبت می کنه همیشه تنهای تنها ست

 

بارون از ابرا سبک تر مي پره

 هر کسي سر به سوي خودش داره

مثل لاک پشت تو خودم قايم شدم

ديگه هيچ کس دلم و نميبره

ديگه دل با کسي نيست

ديگه فرياد رسي نيست

آسمون ابري شده ديگه خار و خسي نيست

 

امشب آسمان دلم بارانیست
کنج این شهر پر محبت
گوشه اییکه من بودم ویرانیست
بدرود آخرین اشک گفتم
اشک آزادم نکرد
زهر در دلم جوشید
سایه ایی یادم نکرد
در لب برکه سیاه زنده گی
حتی صیاد یادم نکرد
پا برهنه پا نهادم در درون آب سرد
زاغ سیاه ایی دید مرا ولی فریادم نکرد
از اشکم به دریا غرق شدم
اما عروس دریا حتی یادم نکرد



 

I shall build a boat

I shall build a boat
I shall cast it in the water
I shall sail away from this strange earth
Where no one awaken the heroes in the wood of love

A boat empty of net
And longing heart for pearls
I shall continue sailing
Neither I shall loose my heart for the blues
Nor for the mermaids who emerge from the water
To spread their charm from their locks
On the shining solitude of fishermen

I shall continue sailing
I shall continue singing
“One should sail away, sail away.”
The man in that town had no myth
The woman in that town was not as brimful as a cluster of grapes

No hall mirror repeated joys
Not even puddles reflected a torch
One should sail away, sail away
Night has sung its song
Now it is the turn of windows

I shall continue sailing
I shall continue singing

Beyond the seas there is a town
In which windows open to manifestation
There rooftops quarter pigeons that looks at the jets of human intelligence
In the hand of each 10-year-old child a branch of knowledge lies
The townsfolk took at hedges
As if they look at a flame, a tender dream
Earth hears the music of your feeling
And the fluttering sound of mythological birds are heard in the wind

Beyond the seas there is a town
Where the sun is as wide as the eyes of early-risers
Poets inherit water, wisdom and light

Beyond the seas there is a town!
One must build a boat

عکس های توپ هنری و زیبا

دفتري گر بنويسند ز خوبان جهان

      تو به سر دفتر خوبان جهان فهرستي

باز هم ثانيه ها اسم تورا جار زدند

 دقايق همه امشب به تو تکرار زدند

  سکوتي که دراين عقربها ميچرخيد

نکند در دل تو اسم مرا دار زدند

نگو بار گران بوديم و رفتيم

نگو نامهربان بوديم و رفتيم

     آخه اينها دليل محکمي نيست

بگو با ديگران بوديم و رفتيم

 تو مپندار که از عشق تو دل برگيرم

ترک روي تو کنم دلبر ديگر گيرم

 بعد صد سال اگر از سر قبرم گذري

من کفن پاره کنم عشق تو از سر گيرم

روزگاريست که همه عرض بدن مي خواهند

  همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند

ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند

گرگهايي که لباس پدري مي پوشند

خوب طبيعيست که يک روز به پايان برسد

عشقهايي که سر پيچ خيابان برسد

کاش هرگز در محبت شک نبود
    تک سوار مهرباني تک نبود
    کاش بر لوحي که بر جان دل است
    واژه ي تلخ خيانت حک نبود

از برگ گل نازکتري ................. از هر چه گويم بهتري

خوبان فراوان ديده ام .................... اما تو چيز ديگري

اي نگاهت رونق فرداي من ................ در تو معنا مي شود دنياي من
 اي کلامت برترين اثبات عشق .............. با تو ماندن بهترين روياي من

عاشق آن نيست که عشق تکه کلامش باشد

عاشق آن است که وفاداري مرامش باشد

فقط امشب تو راسوگند

فقط امشب تورا سوگند
که خورشیدم نلرزانی

فقط امشب تو را سوگند
که اسبت را کمی اهسته تر رانی

چو طفلی در کنار راه خوابیده

به امید نجات از دام ویرانی
فقط امشب تورا سوگند

که اسبت را کمی اهسته تر رانی
صدای اتش سرخت
گل سرخم چه ویران کرد
گناهش را ندانستی

فقط گفتی پشیمانی

نميدانم چه سان روزی توانی باز پس دادن

فقط گويی به یزدان روز حيرانی....پشیمانی
نمیدانم چه گویی.......


ساز خدایی

خدایا چرا....
که گاه خار فرود اید و
آن یکدل خون رنگ کند

ودوباره به دلم تیرک ناوک به کمی چنگ زند
تا که از تار دلم ساز خدایی بزند ....

 

,When I born, I Black

When I grow up, I Black,

When I go in sun, I Black,

When I scared, I Black,

When I sick, I Black,

...And when I die, I still black

And you white fellow,

When you born, you Pink,

When you grow up, you White,

When you go in sun, you Red,

When you cold, you Blue

when you scared, you Yellow,

When you sick, you Green,

And when you die, you Gray...

And you call me colored!? 

 

 



| *| نوشته شده در 2009/9/8 و ساعت 10 PM توسط 3tareh |
وقتی که بارون نمیاد

دوستای گلم سلام

خیلی دلم واستون تنگ شده بود

زندگی چیزی نیست جز زیستن

آمدن و رفتن یکی با نام نیکو دیگری با نام زشت

امروز گذشت حال در گذز است و

آنچه باقی و اشناست فرداست

ای کاش

زندگی با این فریبندگی ها ما را به هر سو که میخواست نمی کشاند

ای کاش

زندگی برای ما بود نه ما برای زندگی

پس قدر لحظه لحظه ی عمر خویش را بدان

دل ميدم به دست غربت .جايي که باشه محبت

بيخيال هرچي تنهاست .ميدونم خدايي اينجاست

منِ تنها تو شب تو.ميزنم آروم رو ارگ

ميخوام از خدا بخونم .قدر تنهايي بدونم

ديگه ناي موندنم نيست .نفساي خوندنم نيست

دوست دارم امشب بميرم .تا که باز آروم بگيرم

همه باز ترانه سازن .نمي خوان با من بسازن

منِ آشفته با حسرت .دوست دارم برم تو غربت

کجا برم کجا برم .جايي که آدم نباشه

تنهايي خدا باهاشه .اين تمومه آرزومه

که خدا پيشم بمونه .ديگه ناي موندنم نيست

نفساي خوندنم نيست .همه باز ترانه سازن

نمي خوان با من بسازن ..

پس بزن امشب پردة ابرُ، مجمر نورم كن
وقت ظهوره، جلوه گري كن، مست غرورم كن
ناجي من باش امشب و هر شب، تاج سر من باش
آزاد باش و ستارة آزادي من باش، آزادي من باش
خدایا همه اونایی که دلاشون آسمونیه نگاهشون بارونیه خنده هاشون بی ریاست گریه هاشون رنگ یه دنیا شبنمه به همه چیزهایی که تمنای درونیشونه برسن دنیای سبز دوستی ها یه دنیای بی خزونه اگه باغبون دلامون دریچه ها رو روی هجوم تردیدها ببنده!ما برای به یاد هم بودن به چندخط نوشته یه شاخه گل مریم یه عکس یادگاری و خیلی چیزهای دیگه نیازی نداریم برای اینکه من و تو به یادهم باشیم تنها یه خاطره هم میتونه خاطره سازدوستی های ابدیمون باشه خاطره کوچکی از همه با هم بودنهامون حالا دیگه تداوم دوستیمون دست خودمونه به اینکه چقدر نسبت به هم صادق باشیم بی ریاباشیم و سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند زمان کلمات و موقعيت ها سه چيز در زندگی هيچگاه نبايد از دست بروندآرامش اميد و صداقت سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند رؤيا هاموفقيت و شانس سه چيز در زندگي با ارزش ترين ها هستندعشق اعتماد به نفس و دوستان واقعه ایی

چقدر خوبه که من می‌تونم هر آنچه رو که دلم می‌خواد برای تو بنویسم من می‌تونم تا آخر عمر به نوشتن برای تو ادامه بدم حتی اگر تو هیچوقت اونو نخونی



| *| نوشته شده در 2009/4/26 و ساعت 1 AM توسط 3tareh |


sangehsabor

3tareh

sangehsabor

http://sangehsabor.blogfa.com

ღ♥ღسنگ صبورღ♥ღ

ღ♥ღسنگ صبورღ♥ღ

ღ♥ღسنگ صبورღ♥ღ

دلم برای کسی تنگ است
که آفتاب صداقت را
به میهمانی گلهای باغ می آورد
و گیسوان بلندش را به بادها می داد
و دستهای سپیدش را به آب می بخشید
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
وشعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را نثار من می کرد
دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترین شمال
و در جنوب ترین جنوب
همیشه در همه جا آه با که بتوان گفت
که بود با من و
یوسته نیز بی من بود
و کار من ز فراقش فغان و شیون بود
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
کسی .... دگر کافی ست

.

http://sangehsabor.blogfa.com/profile


ღ♥ღسنگ صبورღ♥ღ

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog